من و روشن رو بابام بزرگ کرد. بابام اصلا عادت به بی احترامی و کوچیک کردن ما نداشت... من خودم بارها دیدم توی فامیل و دوستان پدرهایی رو که جلوی بقیه بچه هاشون رو کوچیک کردن چه با رفتارشون چه با مدل حرف زدنشون حتی گاهی با کلماتی مثل احمق و بیشعور و بی لیاقت. بابای من اهل این حرفها نبود... البته که بعضی اوقات با نصیحتها و توضیحاتش من رو خسته میکرد ولی همیشه جوری باهامون رفتار میکرد که از اینکه به بقیه به عنوان پدرمون معرفیش کنیم مفتخر بودیم.
بیشتر روزهای جمعه یا وقتمون به گشتن تو اطراف شهر میگشت و میون چیدن و بدو بدو و بازی کردن یا اینکه غروب میرفتم سینما. کلی چیپس و پفک میگرفتیم و تا قبل از اینکه فیلم شروع بشه من و روشن همشون رو تموم میکردیم.
بابام روزی که برای اولین بار از پشت تلفن با رئوف صحبت کرد ( بابام و رئوف تاحال از نزدیک همدیگرو ندیدن) با اینکه میدونم خیلی خیلی نگران اینده من بود.. به رئوف گفت من به انتخاب سرخی خانم اطمینان دارم و مطمئنم که بهترین رو انتخاب کرده. روزی که بهم حرف مهریه رو زد وقتی بهش گفتم من باور به مهریه ندارم و من زن رئوف نشدم که نیازهای مالی من رو براورده کنه بلکه زنش شدم که نیازهای احساسی من رو براورده کنه و همراه خوبی برام باشه با اینکه پدرم بیشتر از ۵۰ سال توی اون مملکت با این باورها و طرز فکر بزرگ شده به باورهای من احترام گذاشت و دیگه در موردش حرف نزد. برای منی که از سن پایین توی اینجا بزرگ شدم گفتن این حرفها اسونه ولی برای پدرم که تمام زندگیش با این باورها بزرگ شده و این باورها شدن تار و پود وجودش قبولش مطمئنن اسون نیست. وقتی میشنوم از پدرهای دیگه که سر مهریه به دخترشون میگن شما دخالت نکن این مسئله به شما ربطی نداره بیشتر درک میکنم که چقدر بابام به خواسته و باورهام احترام میزاره.
البته بحث مهریه یه بحث کاملا جداست. من باور دارم جایی که یک زن هیچ حق و حقوقی نداره تنها بیمه شاید مهریه باشه. بهرحال بحث من مهریه نیست اینجا و فقط باور شخصیم رو گفتم.
من از بابام ممنونم که انقدر برام ارزش قائل بوده و بهم احترام گذاشته که از بچگی بهم یاد داده که در مورد اتفاقات دور و برم حق نظر دادن داشته باشم و هیچ وقت جوری باهام رفتار نکرده که نشون دهنده این باشه که من توانایی تصمیم گرفتن برای شرایط خودم رو ندارم. به نظر من اولین عشق ( به معنای دوست داشتن واقعی ) یک دختر پدرش هست اگر این تجربه دوست داشتنه عمیق همراه با صداقت و اعتماد و اطمینان باشه اون دختر توی دوران بزرگسالیش خیلی بهتر برای زندگیش مخصوصا انتخاب همسرش میتونه تصمیم گیری بکنه.
نوشتم که یادم باشه.
